2010年7月31日   
 
 ایجاد وبلاگ شخصی  
   
    
 لینکدونی  
   
    
 روز دانشجو  
توجه: مطالب درج شده در این وبلاگ دیدگاه شخصی اعضا بوده و موضع گیری رسمی جامعه علمی ایرانیان در ژاپن محسوب نمی شود
مکان: Blogsوبلاگ عمومی    
نویسنده: عضو جامعه 12/7/2006
مطالبی از سایتهای دیگر به مناسبت روز دانشجو - توسط فرهت
منابع http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=30219 و http://www.baztab.com/news/54923.php

 

دست نظاميان از دانشگاه كوتاه


« اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش مي‌زدم، همان‌جايي كه بيست و دو سال پيش، « آذر» مان، در آتش بيداد سوخت، او را در پيش پاي «نيكسون» قرباني كردند! اين سه يار دبستاني كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته اند، نخواستند - همچون ديگران - كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال، چندين دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را مي آيد، بياموزند، هركه را مي‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نميروند، هميشه خواهند ماند، آنها «شهيد» ند. اين «سه قطره خون» كه بر چهره ي دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكي مي توانستم اين سه آذر اهورائي را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در اين سموم كه مي وزد، نفسرند! اما نه، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.»

دكتر شريعتي..................16 آذر سال 32 بود؛ نه!

دو ماه قبل از آن، تاريخ 16 مهر 32.

بيشتر از 50 روز از كودتايآمريكايي ارتشبد زاهدي نگذشته بود. مردم هنوز درككودتا برايشان سنگين بود. اولين تظاهرات يك پارچه مردم عليه رژيمكودتا در همين روز اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفداري از تظاهركنندگان اعتصاب كردند. تظاهرات به قدري سنگين بود كه كودتاچيان وارد معركه شدند و طاق بازار را بر سر بازاريان خراب كردند و دكان‏هاي آنان را به وسيله مزدوران خود غارت كردند.

16 آبان سال 32 بود؛ كابينه زاهدي و دولت انگلستان براي تجديد روابط ايران و انگلستان كه در جريان ملي سازي نفت قطع شده بود، مخفيانه شروع به مذاكرات كردند.

در تاريخ 24 آبان اعلام شد كه نيكسون معاون رئيس جمهورآمريكا از طرف آيزنهاور به ايران مي‏آيد. نيكسون به ايران مي‏آمد تا نتايج «پيروزي سياسي اميدبخشي را كه در ايران نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است» (نقل از نطق آيزنهاور در كنگره آمريكا بعد از كودتاي 28 مرداد) ببيند. دانشجويان مبارز دانشگاه نيز تصميم گرفتند كه هنگام ورود نيكسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نيكسون حتمي مي‏نمود.

دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدي تجديد رابطه با انگلستان را رسما اعلام كرد و قرار شد كه «دنيس رايت»، كاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ايران بيايد. از همان روز 14 آذر تظاهراتي در گوشه و كنار به وقوع پيوست كه در نتيجه در بازار و دانشگاه عده‏اي دست گير شدند. اين وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت.

رژيم شاه براي مسلط شدن بر اوضاع و حفظ سلامت (!) سفر نيكسون نيروهاي نظامي خود را در دانشگاه مستقر كرد؛ روز 15 آذر يكي از دربانان دانشگاه شنيده بود كه تلفني به يكي از افسران گارد دانشگاه دستور مي‏رسد كه بايد دانشجويي را شقه كرد و جلوي در بزرگ دانشگاه آويخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نيسكون صداها خفه گردد و جنبنده‏اي نجنبد...

صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجويان متوجه تجهيزات فوق العاده سربازان و اوضاع غير عادي اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏اي را پيش بيني مي‏كردند.

دانشجويان حتي الامكان سعي مي‏كردند كه به هيچ وجه بهانه‏اي به دست بهانه جويان ندهند. از اين رو دانشجويان با كمال خونسردي و احتياط به كلاس ها رفتند و سربازان به راهنمايي عده‏اي كارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمي گذشت و چون بهانه‏اي به دست آنان نيامد به داخل دانشكده‏ها هجوم مي‏آوردند؛ از پزشكي، داروسازي، حقوق و علوم عده زيادي را دستگير كردند. بين دستگير شدگان، چند استاد نيز ديده مي‏شد كه به جاي دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل كاميون كشيده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخيم‏تري مي‏رفت، لذا براي حفظ جان دانشجويان، دانشكده را تعطيل كردند و به آنها دستور دادند به خانه‏هاي خود بروند و تا اطلاع ثانوي در خانه بمانند.

دانشجويان نيز به پيروي از تصميم اولياي دانشكده، محوطه دانشگاه را ترك مي‏كردند ولي هنوز نيمي از دانشجويان در حال خروج بودند كه ناگاه سربازان به دانشكده فني حمله كردند. بهانه حمله آنان به دانشكده ظاهرا اين بود كه در اين گير و دار دو دانشجوي رشته ساختمان به حضور نظاميان در دانشگاه اعتراض مي‏كنند. ارتشي‏ها براي دست‏گيري آنان وارد دانشكده فني وارد كلاس درس مهندس شمس مي‏شوند تا دانشجويان معترض را دست گير كنند؛ وقتي مهندس شمس نسبت به حضور نظاميان در كلاس درس خود اعتراض مي‏كند او را با مسلسل به جاي خود مي‏نشانند و حتي با شكنجه مستخدم دانشكده سعي مي‏كنند كه آن دو دانشجو را بيابند.

رئيس وقت دانشگاه تهران براي اينكه جلوي ناآرامي‏ها را بگيرد، كل دانشگاه تهران را تعطيل كرد. حضور نظاميان در صحن دانشكده فني باعث شد كه بين نظاميان و دانشجويان، زد و خورد شود. عده‏اي از سربازان، دانشكده فني را به كافي محاصره كرده بودند تا كسي از ميدان نگريزد. آنگاه دسته‏اي از سربازان با سر نيزه از در بزرگ دانشكده وارد شدند.

اكثر دانشجويان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاي جنوبي و غربي دانشكده خارج شوند. در اين ميان بغض يكي از دانشجويان تركيد و او كه مرگ را به چشم مي‏ديد و خود را كشته مي‏دانست ديگر نتوانست اين همه فشار دروني را تحمل كند و آتش از سينه پرسوز و گدازش به شكل شعاري كوتاه بيرون ريخت:

«دست نظاميان از دانشگاه كوتاه!».

هنوز صداي او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باريدن گرفت و چون دانشجويان فرصت فرار نداشتند به كلي غافل گير شدند و در همان لحظه اول عده زيادي هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص كه بين محوطه مركزي دانشكده فني و قسمت‏هاي جنوبي، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشيني عده زيادي از دانشجويان روي پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفي بزرگ نيا به ضرب سه گلوله از پا درآمد.

مهندس مهدي شريعت رضوي كه ابتدا هدف قرار گرفته به سختي مجروح شده بود بر زمين مي‏خزيد و ناله مي‏كرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچي حتي يك قدم هم به عقب برنداشته و در جاي اوليه خود ايستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده يكي از جانيان «دسته حاجيباز» با رگبار مسلسل سينه او را شكافت.

بعد از پايان درگيري‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به يكي از بيمارستان‏هاي نظامي تهران منتقل كردند. در حالي كه در درگيري‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد تركيد بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح كرده بود با اين حال مسئولان بيمارستان از مداوا و حتي تزريق خون به او ابا كردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهيد شد.

مظلوميت قندچي به حدي بود كه حتي بعد از شهادت، به خانواده‏اش گفته بودند كه احمد را با دو شهيد ديگر در امام زاده عبدالله دفن كرده‏اند. برادر شهيد قندچي گفت: «بعد از اين كه فهميديم احمد را در مسگر آباد دفن كرده‏اند با خانواده شريعت رضوي و بزرگ نيا به مسگر آباد رفتيم و قبر شهيد را نبش كرديم و او را مخفيانه به امام زاده عبدالله برديم و در آنجا در كنار دوستانش به خاك سپرديم».

در جريان درگيري 16 آذر عده زيادي از دانشجويان كه تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمايشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقيقه‏اي سكوت، دانشكده را فرا گرفت. ناگهان ميان سكوت ناله بلندي به گوش رسيد كه مانند دشنه در قلب‏ها فرو رفت و از چشم بيش‏تر دانشجويان اشك جاري شد. ناله‏هاي بلند سوزناك مي‏فهماند كه عده‏اي مجروح شده‏اند و در همان جا افتاده‏اند. اولياي دانشكده، مستخدمان و چند نفري از دانشكده پزشكي مي‏خواستند مجروحان را به دانشکده پزشكي برده معالجه كنند ولي سربازان با تهديد به مرگ مانع اين كار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جاري بود تا بالاخره جان سپردند. بدين ترتيب سه نفر از دانشجويان (بزرگ نيا، قندچي و شريعت رضوي) شهيد و بيست و هفت نفر دستگير و عده زيادي مجروح شدند.

خبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاه‏هاي تهران و اغلب شهرستان‏ها در اعتصاب كامل به سر بردند؛ حتي بسياري از دبيرستان‏ها هم با تعطيل كردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهيان در تظاهرات عليه فجايع 16 آذر و سفر نيكسون به تهران شركت كردند.

براي كم رنگ كردن واقعه 16 آذر، جنايت كاران شروع به سفسطه كردند. در مقابل خبرنگاران گفتند كه: «دانشجويان براي گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نيز اجبارا تيرهايي به هوا شليك نمودند و تصادفا سه نفر كشته شد.» در همان روزها يكي از مطبوعات نوشت: «اگر تيرها هوايي شليك شده، پس دانشجويان پر درآورده و خود را به گلوله زدند!»

رژيم براي اين كه واقعه 16 آذر زودتر از يادها برود از برپايي مراسم يادبود شهدا جلوگيري كرد.

برادر شهيد شريعت رضوي مي‏گويد: «بعد از شهادت اين سه تن به ما اجازه برگزار كردن شب سوم در خانه هايمان را هم ندادند؛ ولي در مراسم چهلم به خاطر پافشاري زيادي كه كرديم فقط 300 كارت كه مهر حكومت نظامي روي آن خورده بود به من دادند. هر كس مي‏خواست به طرف امام زاده عبدالله برود كارتش را كنترل مي‏كردند.»

برادر شهيد بزرگ نيا نيز مي‏گويد:«از طريق علم، شاه به پدرم تسليت گفت و پيغام داد 200 هزار تومان خون بها بدهند كه جواب رد داديم؛ بعد مي‏خواستيم مجلس ختم و شب هفت بگيريم، مخالفت كردند. تا اين كه خودم پيش سرتيپ بختيار فرماندار نظامي رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقي افتاد خودم مسؤول باشم.»

درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نيكسون به ايران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهي كه هنوز به خون دانشجويان بي گناه رنگين بود دكتراي افتخاري حقوق دريافت كرد. صبح ورود نيكسون يكي از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‏اي به نيكسون نوشت. در اين نامه سرگشاده ابتدا به سنت قديم ما ايراني‏ها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستي از سفر مي‏آيد يا كسي از زيارت بازمي گردد و يا شخصيتي بزرگ وارد مي‏شود ما ايرانيان به فراخور حال در قدم او گاوي و گوسفندي قرباني مي‏كنيم؛ آنگاه خطاب به نيكسون گفته شده بود كه

«آقاي نيكسون! وجود شما آن قدر گرامي و عزيز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترين جوانان اين كشور يعني دانشجويان دانشگاه را قرباني كردند.»

   

 

 

 ...و 16 آذر 1385 همان مکان

 

 

 

Permalink |  Trackback

نظرات (1)  
Re: روز دانشجو    arsadr نوشته 12/8/2006
مطلب جالبی بود. برای اینکه یاد همه مان بماند دانشگاه زنده است و یاد دانشجوی مبارز زنده خواهد ماند، مبارزه برای حق و عدالت و آزادی در این وادی تمام شدنی نیست.

   
  
 گزیده وبلاگستان پارسی زبان  

این مطالب بصورت روبوت خودکار از منابع دیگر جمع آوری شده و سایت اسیج هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای این مطالب برعهده نمی گیرد.

دودردو doxdo.com [Persian Feeder]

  • لينکدونی ¦ ایران چطور با چنگ و دندان فاو را تصرف کرد
    جمهوری اسلامی بیعرضهترین مظلوم شیمیایی دنیا است
  • الن دجنرس رو عاشقانه دوست دارم. اعتماد به نفسش همیشه برام الگو بوده. طرز حرف زدنش و شوخی هایی رو که باید چند لحظه صبر کنی تا بگیریش رو هم به همچنین. زیاد برنامه روزانه اش رو نمیبینم. یعنی تقریبا اصلا نمیبینم. ساعت سه بعد از ظهر هر روز شو روزانه داره که خوب من اون ساعت سرکارم. اما گاهی که به عللی خونه هستم از دستش نمیدم. دیشب هم که اسکار رو ندیدم و منتظرم دوستی ظبط کرده اش رو برامون بیاره. اما امروز بعضی از ... «details»
  • از کردستان و کوسوو تا یک کتاب
    دو سه هفته اخير ناخواسته و بدون برنامهريزی قبلی درگير خواندن متنها و خبرهايی در باره برخی مسائل قومی و ملی بودهام. اول از همه مقاله "رالف پترز" چشمم را گرفت که ژوئن گذشته در يکی از نشريات ارتش آمريکا به نام "آرمد فورسس ژورنال" انتشار يافت. پترز افسر ارشد بازنشسته ارتش در زمينه جاسوسی است و در پنتاگون به عنوان يک استراتژيست به حساب میآيد. او رماننويس هم هست، ولی ...
  • هیس !
    خبر نخست  : روز پنجشنبه این هفته ( دهم اسفند هشتاد و پنج )  کنسرت پژوهشی پیانوی ایرانی از مرتضی محجوبی تا امروز در خانه ی ترانه برگزار خواهد شد . در این برنامه مهدی رفعتی قطعاتی از مرتضی محجوبی ٫ جواد معروفی ٫ انوشیروان روحانی و . . . را به همراه چند ترانه از ساخته های خود اجرا خواهد کرد .  ورود برای عموم آ زاد می باشد . توضیح : * این برنامه می تواند برای کسانی که به پیانوی ایرانی علاقه دارند ، بسیار مغتنم باشد .
  • روزشمار زندان
    مرسی آقای ف م سخن  کدام حمله مغزی؟ کدام ربودن همسر؟ چند کلمه درباره نوشته اخیر آقای ... کسی که معتقده آرش سیگارچی زندانی نیست چون می تونه به خاطر مراسم مرگ برادرش به مرخصی بیاد،ازش بیشتر از این توقعی هم نیست. پی نوشت:اگه کسی می دونه اون لوگوی زیبای روزشمار ایام زندان احمد باطبی رو چه جوری می شه به قالبهامون اضافه کنیم بگین تا حداقل اونو بذاریم تو وبلاگهامون.نمی میریم که!!
  • دربارهی بهترین رستوران ایرانی در تلآویو؛ هاآرتز «details»
  • حراج سالانه کتاب
    جالبه بدونید که تا چند دقیقه دیگه، حراج سالانه کتاب در استکهلم شروع میشه و از ساعت 12 شب تا 2 بامداد کتابفروشی های زنجیره ای باز هستند که گروه تشنگان کتاب و کتاب خوانی هجوم بیارن به کتابفروشی و تا می تونن بخرن. بله درست خوندید. نصفه شبی این کتابفروشی ها درهاشون رو باز می کنن. نمی دونم شاید برای اینکه بخوان به قضیه هیجان بدن. البته من و یار قرار شد که چهارشنبه بعد از ظهر بریم کتابامون رو بخریم و بعدش قهوه ای چیزی بخوریم و با هم گپی بزنیم. جالبه که کاتالوگ لیست کتابهایی که ...
  • کی بود کی بود؟ من نبودم!
    بعد از حذف قطعی استقلال برنامه نود عادل فردوسی پور به شدت دیدنی بود! نود تبدیل شد به رینگ مشت زنی کی بود کی بود من نبودم! سرپرست، مدیرعامل، رئیس هیات مدیره، دبیر فدراسیون فوتبال و آخر سر امیرخان! کل یوم اومدن و آخرش نتیجه گرفتن مقصر نیستن، فردوسی پور هم دائما تاکید می کرد مردم همه چیز رو دیدن و مقصر رو پیدا کردن. ماجرا چنان جک تلخی شده بود که دیدن نداشت. یک افتضاح کامل! بیچاره صفایی که از اعتبارش مایه گذاشت آن وقت نجف نژاد و مانوسی فر رفته اند پیش بن همام ...
  • خدایا چرا من!
    امروز یک مطلب کامل راجع به مراسم اسکار به فنا رفت.یک ساعت و ربع وقت گرانبها صرف شده بود.اما به فنا رفت. ایشالله اسکار سال بعد .. حکایتی از یک قهرمان جهانی تنیس ... آرتور اشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: چرا خدا تو را براي چنين بيماري انتخاب كرد او در جواب گفت: در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را ...
  • دو پرواز کناری در یک هفته
    این هفته برای تحقیقات فضایی هفتهی مهمی هست، چون دو فضاپیما از کنار دو سیاره میگذرند. صبح یکشنبه، فضاپیمای روزتا (Rosetta) از کنار بهرام (مریخ) گذشت و صبح چهارشنبه، فضاپیمای افقهای جدید (New Horizons) از کنار برجیس (مشتری) میگذرد. فضاپیمای روزتا یک فضاپیمای اروپایی هست که سه سال پیش پرتاب شد و قرار است هشت سال دیگر روی سطح دنبالهدار 67P فرود بیاد. این فضاپیما دیروز از نزدیکی بهرام رد شد. به این صفحهی آژانس فضایی اروپا بروید و عکس زیبایی که روزتا مخابره کرده را ببینید. روزتا در لحظهی عبور تنها ۲۵۰ کیلومتر با سطح بهرام فاصله ...

   
    
Hit Counter
Hit Counter
visits since 2006/9
 Search_Blog  
   
    
 Blog_Archive  
   
    
DotNetNuke® is copyright 2002-2010 by Perpetual Motion Interactive Systems Inc.